بسم الله النور
آنگاه که در ظلمات عدم و پوچی غوطه ور بودم ، آنگاه که هیچ نبودم ، هیچ نمیدانستم و هیچ نمیخواستم و لحظه به لحظه در مرداب عدم دست و پا میزدم و باهر صدا و حرکتی به مراتب پست و پایین تر فرو میرفتم و آنگاه که در سرداب عدم جز ظلمت ، جز ناتوانی و جز نبودن، نمیشناختم و ره گم کرده ای بودم که جز بیراهه نمی دانستم ، ناگاه در اوج ظلمت و درنهایت عدم ، محبوب من ، تو صدایم کردی و من با چشمان سرشار از غبار و باقلب مملو از جهالت و نادانی دیدم نور را ، وجود را ، بودن را .
پروردگارا ، من نور تورا دیدم ، همان نوری که تو بوسیله ی آن هدایت میکنی هرکه را که بخواهی .یهدی الله لنوره من یشاء
من دیدم " الله نور السماوات و الأرض " را و یافتم آن رادر کمال تلمّع و درخشش ، همانند کوکب درّی .
لطیفا ، من بادیدن نورت ره یافتم ، هدایت شدم . همان نوری که آسمانها و زمین را فراگرفته است و به وسیله ی آن حقایقی ظهور نموده که ظاهر نبوده و آن همان نوری است که تو برای بندگان خوبت قرار دادی و آن " نور معرفت و ایمان " است .
یا نور النور
تو نوری هستی که آسمانها و زمین با اشراق تو ظهور یافته اند .
خدای من ، نور تو یعنی وجود ، یعنی هدایت ، یعنی معرفت و درنتیجه یعنی سعادت جاودانه .
پروردگارا ، تو نوری هستی که آسمان و زمین بواسطه تو ظهور پیدا میکند و این است معنای " الله نور السماوات و الأرض "
تو نورت را مانند چراغی مثل زده ای
" مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری " نورت مانند چراغی است که در شیشه ای قرار داشته باشد و با روغن زیتونی در نهایت صفا بسوزد و چون شیشه چراغ صاف است مانند کوکب دری بدرخشد و از صفای این با صفای آن ، نورٌ علی نور ، بوجود آید .
چه خوشبختند آنان که این چراغ در خانه هایشان آویخته باشد ، خانه هایی که سکنه ی آن با معرفت ، تورا تسبیح کنند ، خانه هایی که ساکنانش را هیچ چیز از تو غافل نمیکند ، نه تجارت و نه هیچ فریبندگی دیگر دنیایی .
و چه بد بختند و شقی خانه هایی که ساکنانش از این چراغ و نور محروم باشند که آنان در ظلمتی دست و پا میزنند که هیچ نمی بینند .
و شهید مطهری فرمود : عقل را نور گویند ، علم و ایمان را نور گویند و عشق را نیز نور گویند . نور وضع شده است برای هر چیزی که روشن کننده باشد یعنی پیدا و پیدا کننده باشد
به علم، نور گویند چون علم ، وجودش در ذات خودش روشنایی است و جهان را برای انسان روشن میکند .
به عقل نیز نور گفته میشود و قرآن کریم به ایمان نیز نور اطلاق کرده است .
عرفا به عشق نیز نور می گویند . مولوی می سراید :
عشق قهار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شوم از نور عشق
محبوبا چه زیبا فرموده ای " کوکب دری " همان ستاره ای که راغب گوید :
ستاره ی پر نوری که در آسمان فراخ تنها شاید انگشت شماری آن را دیده ایم و مشکوة : که طاقچه و شکاف بدون روزنه است و این کوکب دری ، این نور درخشان، روی این مشکات چه زیبا خودنمایی و جلوه گری میکند . نوری تشعشع میشود که تمام زشتی ها و پلیدی ها و تمام تیرگی ها را برایمان روشن و هویدا می سازد .
و در آخر آیه می فرماید : یهدی الله لنوره من یشاء
سخن از نوری است که خدا به وسیله آن مردم را هدایت می کند و در روایت اینگونه تطبیق شده است که آن چراغدان، سینه و کالبد وجود مقدس رسول الله است .
و مصباح : نور ایمان و نور وحی است که درقلب مقدس اوست .
و مقصود از زجاجه : امیر المومنین علیه السلام است .
آن درخت پر برکت که از روغن او این همه نورانیتها پیدا شده است ، ابراهیم است .
چون در آیه آمده ” لا شرقیا و لا غربیا " و مقصود این است که : ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما .
یا منور النور تو ظاهر بالذاتی و مُظهر ما سوای خود.
همه ی کا ئنات ، همه ی موجودات از ظلمت عدم به وسیله ی ظهور تو موجود میشوند ، تو نورانی کرده ای زمین و آسمان را ، تو برای هیچ موجودی مجهول نیستی ، اگر تو ظاهر نمیکردی و هستی نمی بخشیدی ، اگر نورت را افاضه برهمه کائنات نمیکردی و بالاخره اگر رحمت عامت را ، اگر باران محبتت را بر سر ما عدمیان نمی باریدی ، مومن و هدایت شده هیچ معنایی نداشت .
الزجاجة کانهاکوکب دری
خداوندا خوشا به حال آنان که بدنهای سردشان با تابش نورت گرما گرفت و به صراط مستقیم هدایت شدند و به فرموده ی خودت سینه هایشان را برای پذیرفتن اسلام وسعت دادی .
یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار
و این کوکب دری از روغن زیتونی تلالو میکند که صاف است و اگر هم آتش با آن تماس نگیرد بازهم درخشنده و نور افزاست و آن در مشکات قرار داده شده و هریک از آنها به درخشش بیشتر این نور کمک میکنند.
و یضرب الله الأمثال للناس و الله بکل شی علیم
به فرموده علامه این جمله اشاره به این است که د رباطن مثلی که زده شد ه اسراری از علم نهفته است و اگر بعنوان مثال آورده شده برای این است که از آسان ترین طرق ، آن حقایق و دقایق را رسانده باشد تا عالم و عامی هردو آن را بفهمند .
ودر انتها برای حسن ختام به حدیثی از جابر بن عبدالله انصاری اشاره میکنیم
ازجابربن عبدالله انصاري روايت شده که گويد: به مسجد کوفه داخل شدم و ديدم حضرت اميرالمومنين صلوات الله و سلامه عليه با انگشت چيزي مينويسد و تبسم ميکند، عرضه داشتم يا اميرالمومنين! چه چيز موجب خنده شما شده است؟ فرمود: در شگفتم از کسيکه اين آيه را مي خواند ولي آن طور که شايسته است به معناي آن معرفت ندارد. عرض کردم: کدام آيه يا اميرالمومنين؟ فرمودند: " الله نور السموات والارض ... "در این آیه
مشکوة، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است. مِصباح، من هستم. زجاجة، حسن و حسين اند . کوکب دريّ، علي بن الحسين. يوقد من شجرة مبارکة، محمد بن علي. زيتونة، جعفر بن محمد. لا شرقية، موسي بن جعفر لا غربية، علي بن موسي الرضا. يکاد زيتها يضيء، محمدبن علي. و لو لم تمسسه نار، علي بن محمد. نور علي نور، حسن بن علي و يهدي الله لنوره من يشاء، مهدي است. که درود خداوند بر آنان باد.
یا نور النور مسیر هدایت و صراط مستقیم را به ما بنمایان .
پروردگارا ظهور نورت را در زمان حیات ما قرار بده . آمین رب العالمین
والسلام علی من اتبع الهدی
عبدالله جوادی دانشجوی دانشکده مجازی علوم حدیث
( طلبه )